تبليغاتX
دست نوشته های آن َشبگرد لوتی
همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم
کوفی صفت از روز الستیم آقا
هر بار که با تو عهد بستیم آقا...
انگار که هر سه شنبه مان تکراری است
ما باز دل تو را شکستیم آقا.!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط شبگرد لوتی | 
هرلحظه اش حسرت نبودی خوردم
یک عمر تهی به خاطرش می مردم
انگار برای جسدم جایی نیست
آنقـــــــدر که آرزو به گــــورم بردم...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:13  توسط شبگرد لوتی | 
از پرورش شاخه خودش اول باخت
عشقی که به روی عقل سر پوش انداخت
پیوند نسنجیده ی آهن با چوب
بیچاره درختی که تبر را خود ساخت....

مواظب افکات باش.چون افکار شاخه های درخت شخصیته.اگه شاخه ای نیازه که بریده بشه ببر.اگه دیر کنی شاید همون شاخه بشه دسته تبر...

لطفا خدا رو فراموش نکنید.همه چیز مال اونه.بده یادت بره سر سفره کی نشستی.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 2:19  توسط شبگرد لوتی | 
لبخند ساده به عشق اعتراف کرد
انگشت من به دور لبانش طواف کرد
آغاز یک حکایت شیرین عاشقی
او بر ضمیر مفرد من اعتکاف کرد

............................................

در پیکر من نشست و نامش دل شد
هر لحظه به لحظه دوریش مشکل شد
من شب زده بودم و وجود او <ماه>
ماهی که فقط برای <من> کامل شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:20  توسط شبگرد لوتی | 
به نام دوست
همش تاثیر یه خواب بود.امام رضا یه چیزی ازت بخواد می تونی بهش بگی نه؟خودمونیم خدایی می تونی؟خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کنه.

عروسک سوزن خور...
به روی صندلی اش نشسته نامیزان
تبسمی به لبش دارد و دلش ویران
نماد عشق قشنگی مبان دو عاشق
عروسکی...کنار اتاقی...که هست آویزان

حافظ با روان آدم بازی می کنه.دیگه خجالت می کشم پیش دوستام فال بگیرم.این فال اون روزم بود...

هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست(که گویا ما مقداری شو تو تابلو اعلانات گذاشتیم)
که آشنا سخن آشنا نگه دارد

حال امروز...
دلم گرفته...خرابم...چقدر غم دارم
دوباره در بغلم یادی از عدم دارم
خوش آمدی به دلم امشب ای مسیحایم
لب از لبم مکش آخر زمان کم دارم
نهان نموده ای تو ز من قرص کامل ماهت
هنوز با تو من ای ماه من صنم دارم
نه بال پر زدنی...نه هوای پروازی
دلی مشوش و ویرانه ای چو بم دارم
برای دیدن تو...بودن دمی با تو...
نگاه غم زده بر خواب هر شبم دارم
پر از هوارم و بختک به رویم افتاده
برای جار کشیدن...فقط قلم دارم
وخاطرات تو تک تک مرا به آتش داد
قرار ندارد آتش عشقی که در تنم دارم

همین...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:0  توسط شبگرد لوتی |