![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
باران به دلم زخمه ی دردش را زد
نگذار..تو نگذار..که دل...می میرد ای مرحم زخمه ی شب بارانی آغوش بهانه ی تو را می گیرد .......................................... بی هوشی با توام به از هوش مرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:23 توسط شبگرد لوتی |
|
|
یک وسوسه ی جدید...شیطان...و من
![]() تو...دام لب تو...گوی و میدان...و من من هر چه که کردم جلوی خود...یعنی یک بار من و تو زیر باران...و من... ................................................... لبخند که از فکر و گمانت گل کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:51 توسط شبگرد لوتی |
|
|
گرفته دل از دی بهار می خواهد
شکنج طره ی زلف نگار می خواهد اسیر برزخم از دست انتظاری نو مجال کوچکی از انتظار می خواهد تمام ثانیه ها بی تو میله ی قفسند و دل..که پر زدن از این حصار می خواهد به یاد تو یارا در این غزل مـــــــــردم تصوری ز تو در احتضار می خواهد پر از حرارت است.. لحظه ای.. در آغوشت عجیب نیست دل از دی بهار می خواهد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:57 توسط شبگرد لوتی |
|
|
این ثانیه ها سخت خجل می ماند
در حسرتش آرزو به دل می ماند او رفت و من و خاطره ماندیم فقط... مانند الاغی که به گل می ماند |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 23:45 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صوت پوچی مبهم
خس خس بازدم است. لحظات آخر... تا دم مرگ شقایق دو..سه..سطری باقی است پیچک سنگ دل تنهایی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:58 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی مهدی صفایی |