![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
دو تا رفیق از شهر شون راه می افتن برن دنبال کار.حرف رفاقت و ایناست تا می رسن به یه دوراهی .اولی میگه مثل اینکه سرنوشت داره ما رو از هم جدا می کنه.دومی میگه آره فقط یادمون باشه الان که رفتیم هر جا تونستیم دست هم دیگه رو بگیریم.رفیق اولی میگه باشه .وقتی دارن از هم جدا میشن رفیق دومی میگه (غصه نخوررفیق دنیا همین جوری نمی مونه) خلاصه رفیق اولی میره کارو شغلی ردیف میکنه و پول و پله ای به هم میزنه .یه روز میگه بزار یه مسافرت بریم یه سرم به رفیق مون بزنیم.میره شهر خودشون میبینه رفیقش به بد سختی افتاده.یه مقدار پول بهش میده و اونم یه کاری جور میکنه لحظه ای که رفیق اولی داره بر می گرده میگه اگه باز مشکل داشتی بیا فلان جا من کمکت میکنم.رفیق دومی میگه دم شما گرم فقط اینو بگم (رفیق دنیا همین جور نمی مونه) بعد از یه مدتی رفیق اولی بر شکست میشه و برای فرار میگه بزار بریم پیش رفیقمون میره میبینه تو شهر خودشون نیست رفته جای دیگه.خلاصه پرسون پرسون پیداش می کنه می بینه شده حا کم یه شهر .میره قصرشو خلاصه رفیق دومی هم کلی تحویلش میگیره و پول قرضشم میده و پول بدهکاراشم همین طور یه سرمایه دیگه هم بهش میده آخرش بهش میگه خدا بزرگه(غصه نخوررفیق دنیا همین جوری نمی مونه) .رفیق اولیه برمیگرده و کاسبی رو از اول شروع میکنه و موفقم میشه بعد یه چند سالی برمی گرده تا قرضای رفیقشو بده می ره اون شهر در خونه سلطان .میگه با فلانی کار دارم.بهش میگن بابا یک ساله مرده قبرشم فلان جاست.خیلی ناراحت میشه و میره سر قبر رفیقش میبینه رو سنگ قبرش نوشتن(غصه نخور رفیق دنیا همین جوری نمی مونه) |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 15:29 توسط شبگرد لوتی |
|
|
زندگی شاید صحنه تنهایی است
گذری شب هنگام ، از کوچه ی مهتابی زندگی شاید پرتگاهی است مخوف که در پست ترین نقطه ی آن گل غربت باشد زندگی شاید قطره های باران روی برگ گل تنهایی باشد زنگی شاید حال مستی باشد زندگی شاید خند ه ها و گریه ها.........خاطرات و غم یک لو تی شب بیدار است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:18 توسط شبگرد لوتی |
|
|
شناسنامه من دروغی است تکراری
هنوز تا تولدم مجالی باقی است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 1:15 توسط شبگرد لوتی |
|
|
لحظه لحظه ها را پیمودیم تا به خوشبختی برسیم.دریغ از این که خوشبختی همان لحظه ها بود که گذراندیم.
برای رسیدن به همه چیز باید همه چیزت را از دست بدهی. دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 1:47 توسط شبگرد لوتی |
|
|
یک جام شراب روبروی دل من....یک عمر عذاب روبروی دل من باید بروم گور خودم را بکنم.......یک دار و طناب روبروی دل من ...................................... یک جام پر از شراب دستت باشد .....تا حال من خراب دستت باشد این چند هزارمین شب بی خوابی است.....ای عشق فقط حساب دستت با شد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 13:25 توسط شبگرد لوتی |
|
|
در پی یافتن گوشه تنهایی خود می گردم
اما چه کنم گوشه ندارد........دنیا گرد است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:49 توسط شبگرد لوتی |
|
|
خسته و خواب اندود گشتم مثل شبهای دگر
نمی دانم که خوابم یا که بیدارم بین افکار محالم مثل شبهای دگر شعر من بی وزن گشته بی ردیف و قافیه بی صدا و بی حرارت مثل شبهای دگر بغض خشم این قلم بر روی دفتر می نشیند غم گلویم می فشارد مثل شبهای دگر حجم خواب آمد کنارم چشمهایم بسته شد خوش بحالم فارق از دنیا شدم میمرم امشب مثل شبهای دگر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 1:15 توسط شبگرد لوتی |
|
|
همه ميپرسند سلامتی خاک که دست رد به سینه هیشکی نمیزنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 2:56 توسط شبگرد لوتی |
|
|
شعرهایم امشب بوی الکل می دهد....مست مستم من دهانم بوی الکل می دهد
ساعتی بگذشت ومستی از سر من رانده شد....غم بجا ماندست و تنها من دهانم بوی الکل می دهد سلامتی چراغ قرمز که بدن عربده کشی چها راه رو میبنده.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 2:29 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی کویری ها |