تبليغاتX
دست نوشته های آن َشبگرد لوتی
همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم
دنبال خودم...!خودم فراری هستم...!

یک لکه ننگی شده ام که یادگاری هستم

بازیگر ی ساده در نقش قسمت زندگیم

اکنون دوسه روز است که از خود متواری هستم

..........................................

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 1:34  توسط شبگرد لوتی | 
به نام خدا

اول ممنون از بچه هایی که اومدن و نظر دادن منو شرمنده کردن.

در ثانی شرمنده که بهتون سر نزدم.آخه فردا صبح مسافرم مشهد.و این مطلبم تا سی ام.

چند تا همسفر دارن از مشهد بر می گردن.یکی شون نا بینا بود .نیمه شب گفتن بگیرن بخوابن تو یه منزلی وسط بیابون.با یه کاغذی هی ور رفتن صدا شو در آوردن.اومدن با این همسفر نا بیناشون شوخی کنن.سوال کرد این صدای چیه.گفتن فلانی تو که خواب بودی ما رفتیم حرم.آقا امام رضا به هر کدوممون یه نامه داد. امان نامه از آتش جهنم. گفت چرا واسه من نگرفتید.گفتن تو نیومدی خواب بودی.پا شد سراسیمه از همون راهی که اومده بود هی زمین می خورد و می رفت طرف مشهد.گفتن وایسا بابا شوخی کردیم.گفت نه باید بگیرم.رفت .دم دمای صبح دیدن داره میاد یه برگه دستشه.هی میگه گرفتم.به منم داد.نگاه کردن دیدن نوشته...امان من النار.......علی ابن موسی الرضا....

الهی قربون حرم قشنگت آقا...قول میدم نایب الزیاره همتون باشم         یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:49  توسط شبگرد لوتی | 
داشتم می گفتم که ...کلامم را برید

سر نخ فکر و خیال و حرفهایم را برید

چ.چ.چشمهایش...اه لکنتم باز عود کرد

با نگاهی دخترک گویا امانم را برید

................................................

دستان مرا گرفته ..سینه ام چاک زدند!

              کشتی نگرفته حکم بر خاک زدند..!

                              وه گم شده دست و پا هایم کو...؟

                                               چشمان تو پنبه ی مرا پاک زدند 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 14:32  توسط شبگرد لوتی | 
به نام خدا.

نمی خواستم اینو بنویسم ولی این چیزی که من امشب دیدم....!!!چی بگم والا.

هر چه بگندد نمکش می زنند .......وای به روزی که بگندد نمک

پلیس حافظ نظم و امنیت اجتماع است.

و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

متاسفام .در نظامی که نام اسلام رو یدک میکشه و اسلام  کاملترین دینه و اگه قوانینش اجرا بشه هیچ مشکلی در جامعه نیست یه همچین صحنه هایی دیده میشه.اسلامی که امام زمان تنها کاری که میکنه اون رو اجرا میکنه.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 23:40  توسط شبگرد لوتی | 

شب و تنهایی وماه

قطره اشکی نا گاه

تاول پایم گواه

از تمام سختی راه

من نمی دانم ز کجا می آیم

فقط این میدانم

جاده زیستن می پیمایم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 1:19  توسط شبگرد لوتی | 

به نام خدا...

1-ولادت حضرت علی رو به همه تبریک میگم.شخصی که هر مرام و معرفتی هست از اونه و اسمش ذکر لب همه لوتیاست.

2-روز مرد رو به همه مردا و مخصوصا پدرا تبریک میگم.امیدوارم همین جوری که مردید مرامتونم به برکت ولادت مولا مردونه بشه.

عرض کنم شاعری بوده که اسمش یادم نیست یه شب یه مصرع شعر در باره حضرت علی میگه و هر کاری میکنه مصرع دومش رو نمی تونه بگه.مصرع اول این بوده:( به ذره گر نظر لطف بو تراب کند)

خلاصه خودش از گفتن مصرع دوم عاجز میشه و خبر میده به شاعرای بلاد که هر کسی مصرع دوم شعرش رو بگه که بتونه حضرت رو وصف کنه جایزه بزرگی بهش میده.

همه شاعرا شعرشونو میگن و هیچ کدوم به دل این آقای شاعر ما نمی چسبه.

یک شب خود مولا به خواب این شاعر میاد و میگه فلانی چرا شعرتو کامل نمی کنی. شاعر میگه آقا نتونستم چیزی رو که در مقام شما باشه بگم.حضرت علی میگه بنویس تا من کاملش کنم.

(به ذره گر نظر لطف بو تراب کند................به آسمان رود و کار آفتاب کند)

خدایا به برکت ولادت حضرت علی عنایت کن به ما لیاقت ذره بودن رو بده...

(این مطلب به زبان یک شبان ساده نوشته شده....شما   کرم کنید و خوب برداشت کنید)

یا علی
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:49  توسط شبگرد لوتی | 

یک شب به خیال خام خود جوانی کردم.................بر کوه زدم شبی و با عشق تبانی کردم

حالا که به خود می نگرم هیچ ندارم هیهات......تف بر همه لحظه ها که با یاد تو فانی کردم

....................

یک عمر فقط سر ما را کلا گذاشت......این شد که حساب ما را سوا گذاشت

تا آمدم ز پیله تنهایی ام رها شوم......عشق آمد و دست مرا در حنا گذاشت

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 9:1  توسط شبگرد لوتی | 
من بند تو را ز دست و پا وا کردم

               با خوب و بد تو بی وفا تا کردم

                                 لعنت به زمانی که نگاهم به نگاهت افتاد

                                                         آن دم که به روی شیشه من ها کرده

                                   

من تنها بخار روی شیشه را پاک کردم....اما هم اکنون سالهاست که پنجره تهمت نگاهت را به من     می زند

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 23:0  توسط شبگرد لوتی | 

به کدامین جرم تنها شده ای

تو که مصداق به زیبایی خلق بشری

تو که با جاذبه معرفتت

باعث جزر ،

و مد دل دریایی دریا هستی

من سوالم اینجاست

گر ز تنهایی خود خرسندی

پس چرا شب هنگام، همنشین همه مستان و خرابان شده ای

من در این مانده ام آخر

به کدامین جرم تنها شده ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 13:35  توسط شبگرد لوتی | 
لب دریا برویم

تور در آب بیاندازیم

وبگیریم طراوت را از آب

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 0:36  توسط شبگرد لوتی | 
خسته ام

خسته ام دیگر ز هر شعری که می گویم

ز هر حرفی که در این پازل شعرانه می سازم

خسته ام از هر چه بودم،هر چه هستم،هر چه می مانم به آن

خسته تر از این شب و روزم که در یک گنبد دوار می چرخد

وتکراری که دیگر

که دیگر با  سر تا پایم عجین است

.............

هر که بر ما می رسد گوید که یارش یار نیست....بار عشقش را مکش زیرا که بارش بار نیست

مطربا امشب مخالف می نوازی ساز را......یا که ما مستیم ، یا تارت تار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:51  توسط شبگرد لوتی | 
برای کشتنم با آلت قتاله می کوشد

نمی داند

تمام سلولهایم بمب است

وشاید با نگاهی،تنها با نگاهی

چاشنی این بمب را فعال می سازد.

.................

من در قفسم

قفسی اجباری

جالب اینجاست قفس ساخت دست خودم است

قفس تنهایی

جای ماندن دیگر نیست

باید بروم

گوشه ای بنشینم

سنگها را با تنهایی خود وا بکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 14:56  توسط شبگرد لوتی | 
سلام.شرمنده به روز نبودم.با یکی از صمیمیترین دوستام(پسر) به هم زدم.البته از قرار معلوم مجبور بودیم.

تو این موندم که چرا آدما همدیگرو مثل خیار میفروشن.

یه سری سخن و شعر بی ربط در همین باره:(امیدوارم آقا محمد اینا رو بخونه)

هر کس به طریقی دل ما می شکند...بی گانه جدا دوست جدا می شکند

بی گانه اگر می شکند حر فی نیست...من در عجبم دوست  چرا می شکند

..........

پیر هیچ چیز را از تجربه دیگران بدست نیا ورده.بلکه به سرش آمده .

........

تجربه بی رحم ترین معلم است.چون اول امتحان می گیرد بعد درس میدهد.

.........

سلامتی هر چی نامرده که اگه نبودن مردا شناخته نمی شدن

......شعر خودم......

این یک شب و فردا شب و شبهای دگر مال خودت.....بیداری شبهای دگر تا به سحر مال خودت

گر دوست نخواهیم که باید دیدن......این معرفت بی ثمر بی سرو ته مال خودت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:24  توسط شبگرد لوتی | 
سلام.دو تا رفیق هم خدمتی با هم عاشق یه دختر میشن .رفیقای خدمتم با هم خیلی رفیقن.

یه روز دو تا شو ن بر میگردن میگن من عاشق شدم و میخوام ازدواج کنم.این میگه تو بگو اون میگه تو بگو تا این که رفیق دومی اسم دختر رو میگه و رفیق اولیه به خاطر رفیقش بی خیال میشه و به خاطر این که با ید یه عشق و فراموش کنه میره سفر بی بازگشت.ام دست تقدیر یه کاری میکنه که این آقا بد بخت میشه و یه روز به این فکر میفته که برم از رفیقم کمک بگیرم.همین که میره در خونه رفیقش ،رفیق اولیه میگه نمی شناسمت.این رفیق دومیه میره میشینه تو پارک با اعصاب خورد که یه سری جون میان پیشش میگن چی شده داداش .قضیه رو واسشو ن تعریف میکنه.خلاصه ای پسرا یه پولی بهش میدن .یه روز تو همین روزا این پسره تصادف میکنه و میفته گوشه بیمارستان.از شانس خوبش یه پیر مرد پیر زن به تورش می خورن و علا وه بر اینکه پول بیمارستانشو میدن.دختر شونم براش عقد یکنن و یه کار خونه هم به نامش میکنن.شب عروسی این پسره آقا میگه بزار رفیق بی مرام مونم دعوت کنیم.تو عروسی نشستن که این رفیق اولیه میره دقیقا پشت سر رفیق دومیه میشینه.مشروب میارن و پیکا رو پر میکنن .رفیق اولیه یه جوری که رفیق دومیه بشنوه میگه سلامتی خودم که انقد مردم که به خاطر رفیقم از عشقم گذشتم.و پیکشو میره بالا.رفیق دومیه میگه ساقی بریز...اینو میرم سلامتی خودم که وقتی رفیقم اومد در خونمون دلم نیومد زنم رو ببینه و حسرت بخوره...بریز ساقی...اینو میرم سلامتی رفیقام که فرستادمشون سر راه عزیز ترین رفیقم تا بهش پول بدم.بریز ساقی...اینو میرم سلامتی پدر مادرم که از رفیقم مثل خودم پرستاری کردن .اینو میرم سلامتی خواهرم که امشب شب عروسیشه با بهترین رفیقم.

منم اینو میرم سلامتی خارپشت که مثل خودمه.هیشکی دست محبت رو سرش نکشیده.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:20  توسط شبگرد لوتی | 

حسرت و درد و فراق و غصه را باید کشت....غم و تنهایی و غربت..همه را باید کشت

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم.......غم فردا شب و شبهای دگر باید کشت

.................

 کل افکار مرا ريخت به هم......اين بي پدر اعصاب مرا ريخت به هم
 بر ما که نشد يک سر راحت به زمين بگذاريم.....اين عشق دگر حال مرا ريخت به هم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 1:35  توسط شبگرد لوتی | 

این قافله ی عمر عجب می گذرد....دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟.....پیش آر پیاله را که شب می گذرد

..........................

از من رمقی به سعی ساقی ماندست......وز صحبت خلق بی وفایی ماندست

از باده دوشین قدحی بیش نماند..........از عمر ندانم که چه باقی ماندست

                                                                                                  خیام 

بعد از رفتن به این آدرس فقط رو اسم آهنگ کلیک کنید می خونه

 

                

 

اینم فایل صوتیش با صدای شجریان و دکلمه احمد شاملو
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 19:2  توسط شبگرد لوتی | 
سلامتی عمو جغد شاخدار که با اینکه گرسنش بود ولی بخاطر رفاقتش بنر  و نخورد.

رفیق مانند سایه است.تا نور باشد هست.دریغ از روزی که نور برود...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:37  توسط شبگرد لوتی |