![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
سلام. جواب به دوستانی که گفته بودند دلتون بهاری. (دکتر علی شریعتی: خدایا به هر کس دوست داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است) شاعری را دیدم می گفت پائیز بهاری است که عاشق شده است. پس اگر زیباست عشق .::دلتان پائیزی::. ................................................................ دگر رفتی ام معنی داشت. یادته که گفته بودم توی این پائیز دگر رفتنی ام. پر بیراه نگفته بودم توی پاییز بی تو بودن:یعنی مردن بی تو از زندگی سیرم. خداییش...حق دارم بی تو بمیرم .............................................................. دود سیگار میان مه گم شد. و نگاه من به پای درخت رو به رویم. صندلی هم از من شکایت داشت کاش قلم داشتم و شکایتش را به شعر می بردم. با این همه نفرین به لبم...بی اثراست تکرار نفرین تو در قافیه ها بی اثراست غصه در دلم خوش جا خوش کرده بیت و غزل و قافیه هم بی ثمر است هر سو که چشم می چرخانم چرا...؟ چهر ه تو در اجسام در به در است در برد عشق نامم ثبت می شد اگر... حیف که قاصدک از غمم بی خبر است شیرین ولی یاد تو چقدر تلخ است مثل حکایت گل زیبا و یک تبر است پیرم در جوانی و آرزوی مردن دارم لعنت به ثانیه ها که کند در گذر است ............................................................ در باره ماه رمضان. 3 روز مانده بکوب بخورید... <بسوزیم یا بسوزانیم> جدای از اینکه پزشکان غربی معتقد هستند که گرسنه نگه داشتن خود در مدتی برای بدن مفید است و سبک روزه اسلام را پذیرفته اند اما قصد من برای گفتن این مطلب چیز دیگری است. رمض یعنی سوزاندن..و تعبیر می شود که در ماه رمضان کسانی که اعمال آن را انجام دهند گناهانشان می سوزد. به واسطه اعمالی که انجام می دهیم. آیه 24 سوره بقره جهنم را به گونه ای مطرح می کند که آتش که مهیا شده هیزمش انسانهای گنه کارند. مطلب دیگر اینکه:قبول دارید که زندگی در دنیا کلا با ریسک کردن همراه است. نمونه های بسیاری را می توان شمرد که ما در زنگی ریسک می کنیم.در اینکه روزه برای بدن بسایر مفید است شکی نیست با کمی تحقیق می توان به آن پی برد.پس فکر کنم این ریسک معقولی با شد که هم برای بدن مفید است و هم گناهانمان از بین می رود. حا لا به نظر شما بسوزیم یا بسوزانیم؟ ............................. پی نوشت:به زودی دوستانی که لینک کردن رو اضافه می کنم. سرم خیلی شلوغه.ببخشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 15:7 توسط شبگرد لوتی |
|
بوی باران می آیدچه طبیعت زیباست و چه پیداست که الله جمیل باز پاییز آمد بی دغدغه این ثانیه ها می گذرند من در حسرت این ثانیه ها می مانم چونکه عمرم گرو ثانیه هاست من خودم می دانم که در این پاییز دگر رفتنی ام پس خداحافظ دنیا و خدا حافظ عشق و خدا حافظ یاد و خدا حافظ هر آنچیز تو را آرد یاد که در این پاییز دگر رفتنی ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 1:27 توسط شبگرد لوتی |
|
|
ایستگاه
صدای گنگ مردم ریل تو را خواهد برد شیشه قطار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:29 توسط شبگرد لوتی |
|
|
هو الحق خبر آمد خبری در راه است (گل دی بو جمعه د گل مدیم سن) تا به کی امروز و فردا می کنی بازا که من ما گیر گرفت و گیراین دنیاییم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 2:12 توسط شبگرد لوتی |
|
|
اندر کف لاف دنیا هستم
سر در گم و در طواف دنیا هستم خود نمی دانم کیستم شاید من رشته ای از کلاف دنیا هستم ........................................... ........................................... ........................................... ....دل و دماغ نوشتن ندارم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 14:56 توسط شبگرد لوتی |
|
|
دیروز غروب نم نمک اشکی ریخت
![]() بر گردن خود چه بند سرخی آویخت ساز مطرب که ترانه ی جدایی سر داد بغض آسمان از سر و رویش می ریخت .................................................. صدای غروب را می شنوم و غمش را می بینم و در این وسعت بی حد که از خون دلش سرخ شده من از آن قسمت سرخ تک گل فاصله را می چینم به امیدی که غروب فرکانس احساس مرا در گوش تو فریاد زند .................................................. (هنوز هم آسمان زیباست....... و تو زیبا تر از آنی که به گفتن آیی) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 1:9 توسط شبگرد لوتی |
|
|
درد دلش از رنگ سیاهش پیداست
از پشت لباس راه راهش پیداست بر گی است سپید ..درد دل با من کن خودکار سیاه..دردهایش پیداست. ................... (خودکار سیاه:خودمم) ..................... خودکار سیاه...مانده یک خط سفید خودکارسیاه بر خودش می پیچید خودکار سیاه و این همه رنج و عذاب بر روی ورق دوستت ندارم می دید (بر گرفته از یک داستان واقعی) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 14:57 توسط شبگرد لوتی |
|
|
می گویند که تنهایی رازی دارد
که پی بردن به آن یافتن گنج بزرگی است آری...این جمله درست است اما... نه برای من که از اول عمر تنها هستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 16:28 توسط شبگرد لوتی |
|
|
آخر....دل من از غم تو می پوسد
یا در تب و تاب عاشقی می سوزد بیچاره شده...امان ندارد دیگر...! شب تا به سحر چشم به در می دوزد ...................................................... من نگاهم را حرامت کرده ام یاد تو در قلب خود قیل و قال لحظه هایم را حرامت کرده ام چرخش خون در رگم را جوهر خودکارهایم را آن سلام بی جواب آخرم را حرامت کرده ام... آه ای بی وفا..... چه شبها تا سحر ها را حرامت کرده ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:46 توسط شبگرد لوتی |
|
|
یک قلم...آری قلم ما را سوا کرد......میان مشت غم ما را رها کرد دست در دست،بودیم با هم در پرانتز....اتحاد مزدوج... ما را جدا کرد ...................... پوچی زندگیم چون گرهی کور شده....دست و دندان و دهان جور شده...! در تلاشند که از زندگیم باز کنند....تا باز کنند...!منزل من گور شده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 6:24 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی کویری ها |