تبليغاتX
دست نوشته های آن َشبگرد لوتی
همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم
تا کی دل خسته ات تلاطم دارد
با حال من زار تفاهم دارد
از آدم و آدمی چه دیدی دریا؟
امواج تو حالت تهاجم دارد...!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 1:41  توسط شبگرد لوتی | 

شبها صدای گریه می آید از عمق چاه

صدای کلنگ های ممتد

که به سنگ می خورد یا شاید به استخوان

دستهای پینه بسته مردی با تمام زبری

 محبت در پوست تزریق می کند

برای خنداندن کودکی...همه کار می کند

امشب اما قحطی شیر آمده

یتیمان دوباره در حسرت پدر...و ما برای همیشه یتیم شدیم
..................................................

 

جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوون مردی رو امشب

یتیما منتظرن زنده کنید شیوه شب گردی رو امشب

موهای آقا سپیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید

قامت آقا خمیده جوونا کیسه رو از آقا بگیرید.

التماس دعا........لوتی نالوطی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 0:33  توسط شبگرد لوتی | 
آخر و عاقبت ندارد او را ول کن
ول کن بروند،دست و پا را ول کن
دست از سر جاده بر نمی دارد چشم
برگشت ندارد...انتها را ول کن

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 0:6  توسط شبگرد لوتی | 
از این برهوت وهم من را ببرید
این سینه من..به شرط چاقو..!بدرید
تعریف نداردهمه چیزش پیداست
این قلب کلنگی مرا هم بخرید
.......................................
عمری است که حالات تو را نمی فهمم
دست پیش و پس پای تو را نمی فهمم
سخت مرا به بازی گرفته ای دختر
من معنی دوست داشتن تو را نمی فهمم
چشمهایت که خوب دلبری می کند اما...
من تناقض صحبت تو را نمی فهمم
قطعا که عشق و عاشقی زبان دارد..!
شایدم من زبان عاشقی تو را نمی فهمم
تعمیر نیاز دارد حس لامسه ام...
زیرا که من دمای حرفهای تو را نمی فهمم
........................................
السارق و السارقه..فاقطعو ایدیهم
ببین                                                            (ببخشید اگر تصویر از وبلاگ شما گرفته شده)
دستهایم قطع شده...
یک معذرت خواهی به تو بدهکارم
ببخشید که دلت را دزدیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 5:12  توسط شبگرد لوتی | 
نا غافل و از درون مرا دزدیدی

تو که ماندنی نبودی...چرا دزدیدی؟

بایست که دستان تو قطع می شد به خدا

آن روز که تو دل مرا دزدیدی

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 5:1  توسط شبگرد لوتی | 

مکانی برای دلتنگی

جایی برای رزرو کردن نیست

میان چشمهای تو

از عزرائیل عمر نزول کرده ام

شاید دوباره ببینمت

بیچاره نگاهم که می رود

و دست از پا دراز تر باز می گردد

چشمهاي من به دور دست جاده باج مي دهد

<شاید تو بیایی>

.::عــــــــــــــــــــــــــزیز::.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 4:55  توسط شبگرد لوتی | 
چشمی ندارم به یاری هیچ کس
یادت حصار شد ...مثل یک قفس
اکنون که بی تو فاصله جار می زند
نه راه پیش دارم....نه راه پس

...........................................
فراموش کردنت بسیار آسان است
من روزی هزار بار این کار را انجام میدهم
...........................................
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 0:47  توسط شبگرد لوتی |