![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
با تو من این کیف کوکم نمی رود
یادت ز شعرهای تک و توکم نمی رود خیلی خلاصه {عزیز می خواهمت}خلاص چیزی دگر به کله پوکم نمی رود ................................................. از تو دلگیرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 7:10 توسط شبگرد لوتی |
|
می خواهم بگویمگاهی دلم برای خودم تنگ می شود..! برای آرامش مرداب تنهاییم ومعترض از اینکه من هم حق نفس کشیدن دارم. و حسرت...... و ثا نیه هایی که گویی زمان را کنترات گرفته اند. پارافینم در حال تمام شدن است <از همان اول استعداد سوختن داشتم> (هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم) تمام عمر سر کردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 7:14 توسط شبگرد لوتی |
|
|
نامرد!چه ساده شست از من دست
بعد تو نشد شبی نباشم من مست و قتی به نگاهی دل من دزدیدی صابون به دلم زدم که تا آخر هست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 7:2 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی کویری ها |