تبليغاتX
دست نوشته های آن َشبگرد لوتی
همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم
برای دیدنت دوباره بی تاب شدم
باران دم غروب و من خراب شدم
خواب بود تمام با تو بودن،خواب...
دیری است برای خواب،بی خواب شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 1:54  توسط شبگرد لوتی | 
دستور رسیده با بوسه ات فانیم کنی
یک عمر میان تب زندانیم کنی
خوابی که دیده ای درست درست است شک نکن
اسمائیل تو منم که قر بانیم کنی

.......عید مبارک......

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 23:14  توسط شبگرد لوتی | 
یک تپش یک ثانیه!
ساعتی دیواری،چشمهایم خیره در آن
یاد تو روی تپش های دلم جاری شده
یک تپش یک ثانیه!
این دهان لعنتی،بد موقعی هم باز شد
بر زبان سرخ لعنت که سر سبز مرا بر باد داد
غرق در ضرب المثل باهم گذشت
یک تپش یک ثانیه!
روی دیوار آن طرف یک پنجره
باز بر روی وسعتی بی حد و حصر
رو به پهنای بلند آسمان
ساعت از نیمه شب شرعی گذشته
پست شب تحویل ماه!
نام شب می پرسد از شبگرد های بین راه
نوبت من گشته بود
من بجز نام تو در ذهنم دگر نامی نبود
اتفاقا نام تو مشکل گشای راه بود
بین این وهم و خیال پست شب از من گذشت
یک تپش یک ثانیه!
غرق در اندوه از دست فاصله
فکر های بی محتوا
یک شب و یک روز دگر در یاد تو طی شد و رفت
روح سرگردان خواب آمد سراغم
در کنار من نشست
دستهایش روی پلکم
با فشاری چشمهایم بسته شد
روح من را قبضه کرد و زود برد
در حدود رفتن
یک تپش یک ثانیه!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 7:49  توسط شبگرد لوتی |