![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
چه شد یکباره از هم بی نهایت دورگشتیم
تو یا من ای غزال دشت من مغرورگشتیم من اینجا خرد وخونین و خرابم کاش بودی چنان ماهیه دور از تنگ آبم کاش بودی به غیر از بی پناهی کی پناهم می شود باز؟ چه دستی بی تو اینجا تکیه گاهم می شود باز؟ تو در چشم کدامین رهگذر پنهانی ای عشق و یا کنج کدامین خانه جا می مانی ای عشق که اینجا در میان کوچه های حسرت آباد رهایم کرده ای مانند برگی خسته در باد..!!!! نویسنده:مهدی صفایی ((من در آیینه رخ خود دیدم....و به تو حق دادم...؟؟؟؟؟؟)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:13 توسط شبگرد لوتی |
|
|
دندان به خدا خرد شد از این گره ام دلتنگ به دیدار تو در پنجره ام دارد خفه می کند مرا لاکردار بغضی که عفونت شده در خرخره ام ............................................ چشمان من آن اشاره را می فهمد چشمک زدن دوباره را می فهمد شاید به دلیل اشتراکی است که هست تنهایی آن ستاره را می فهمد |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:45 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی کویری ها |